
گاهی فراموشی خوب است
گاهی از چیزهایی یاد میکنیم که اصلا نام یا عنوانشان یادمان نمیآید. هر چه فکر میکنیم و به مخمان فشار میآوریم هزار و یک چیز دیگر از آن ورش بیرون میزند الا چیزی که در ذهنمان با سماجت فراوان به دنبالش هستیم. حس ما از فراموشی اگر حالمان خوب باشد و چیزی را فراموش کنیم و برعکس دو بازخورد متفاوت است.
وقتی حالمان خوب است: چه حس بدی دارد فراموشی! آدم احساس پیری میکند، حس میکند یک اتفاق بد برایش افتاده وگرنه «من و فراموشی؟» شوق و ذوقش کور میشود که یکی از بدیهیترین خاطرات، یکی از بدیهیترین رویدادها و یا یکی از دم دستیترین اسامی که همیشه تو سرش وول میخورده را فراموش کرده... خلاصه که قضیه گاهی تا نگرانی برای خودمان بیخ پیدا میکند.
اما وقتی حالمان بد است: چه خوب است که انسان گاهی برخی چیزها را از یاد میبرد. خوب است که این ویژگی در ما وجود دارد. واقعا خدا را شکر. خدا را شکر که حس فراموشی در آدمی وجود دارد و رهایش نمیکند و هر از گاهی به او یادآوری میکند که میتوانی «از یاد ببری»، میتوانی «فراموش کنی». اتفاقهای نه چندان خوشایندی که گاهی در یک جمع دوستانه یا فامیلی رخ میدهد، بلاهایی که سهوا یا عمدا از طرف دیگری سرمان میآید، سوزش زخمی که کسی بر دلمان زده و... .
خاطرات بد میتوانند به راحتی یک نفر را از پا در آورند، اگر فراموش نشوند.