
بالهای احساس
بعضی را دیدهام که با مهارت، پروانه را در حال پرواز مشت میکنند و میگیرند.
تاریخ انتشار:
478 نفر این یادداشت را خواندهاند
0 نفر این یادداشت را دوست داشتهاند
بالهای پروانه را دیدهای؟ شاپرک را چطور؟ بالهای هر دو ظریفاند و نازک، نازکتر از برگهای بهاری تازه و جوان درختان. گرفتن شاپرک از گرفتن پروانه خیلی سادهتر است. وقتی شاپرک مینشیند بالهایش روی هم میآیند، آن وقت میتوانی انگشت شست و اشارهات را به هم نزدیک کنی و یک آن، بالها را بین انگشتانت بگیری. پروانه موقع نشستن، بالهایش باز است و سخت است بخواهی با دو انگشت، آن را برای خودت نگه داری. بعضی را دیدهام که با مهارت، پروانه را در حال پرواز مشت میکنند و میگیرند...
احساس آدمها هم شباهت نزدیکی به پروانه و شاپرک دارد. گاهی کنترل کردن ِ این احساس آسان است. عقل میتواند با دو انگشت، آن را در سیطرهی خود بگیرد. و گاهی نیاز به تلاش دارد. تلاشی که شاید با افزایش سن، کمکم به تجربه تبدیل شود؛ تجربهی مشت کردن ِ احساس!
بالهای پروانه را دیدهای؟ شاپرک را چطور؟ شیشهی خالی شدهی مربا را پیدا کردهای و خواستهای شاپرک را در آن رها کنی. انگشتان ِ سبابه و شستت را كه تا الآن محكم روی هم فشار میدادی، از هم باز کردهای او مستقیم برود توی شیشه و چه دیدهای؟ دیدهای که نوک انگشتانت رنگ بالهای شاپرک شده و شاپرک دیگر بال ندارد؟ و وقتی که مُشتت را باز کردی تا یک بار دیگر پروانه را ببینی چه؟ این بار چه دیدی جز بالهای خرد شدهی پروانهای که با بالهای نداشتهاش لنگان لنگان، خیال ِ پرواز دارد؟
گمان نمیکنم از عقل آدمی کاسته شود اگر احساس در جای خودش باشد. احساسی که همچون بالهای پروانه، ترد و ظریف است و گاه هم چون شاپرک، آسان گرفتار عقل ِ حسابگر میشود و به نفس نفس میافتد.
احساس آدمها هم شباهت نزدیکی به پروانه و شاپرک دارد. گاهی کنترل کردن ِ این احساس آسان است. عقل میتواند با دو انگشت، آن را در سیطرهی خود بگیرد. و گاهی نیاز به تلاش دارد. تلاشی که شاید با افزایش سن، کمکم به تجربه تبدیل شود؛ تجربهی مشت کردن ِ احساس!
بالهای پروانه را دیدهای؟ شاپرک را چطور؟ شیشهی خالی شدهی مربا را پیدا کردهای و خواستهای شاپرک را در آن رها کنی. انگشتان ِ سبابه و شستت را كه تا الآن محكم روی هم فشار میدادی، از هم باز کردهای او مستقیم برود توی شیشه و چه دیدهای؟ دیدهای که نوک انگشتانت رنگ بالهای شاپرک شده و شاپرک دیگر بال ندارد؟ و وقتی که مُشتت را باز کردی تا یک بار دیگر پروانه را ببینی چه؟ این بار چه دیدی جز بالهای خرد شدهی پروانهای که با بالهای نداشتهاش لنگان لنگان، خیال ِ پرواز دارد؟
گمان نمیکنم از عقل آدمی کاسته شود اگر احساس در جای خودش باشد. احساسی که همچون بالهای پروانه، ترد و ظریف است و گاه هم چون شاپرک، آسان گرفتار عقل ِ حسابگر میشود و به نفس نفس میافتد.