
به جای درس خواندن شمع روشن کن!
در مسیر دانشگاه یک سقاخانه قدیمی است که رهگذران از آن آب مینوشند و در تاقچه کوچکش شمع روشن میکنند. گاهی تعداد شمعهای نذری خیلی زیاد است، آنقدر که شمعهای ذوب شده روی پیاده رو میریزد. جوانهای دانشجو اطراف سقاخانه ایستادهاند تا خلوت شود و بتوانند شمعهای نذریشان را روشن کنند. این ازدحام نشان میدهد که فصل امتحانات دانشگاه فرا رسیده است.
استاد قرار است در کلاس درباره امتحان و نمونه سئوالها صحبت کند اما به جای صحبت درباره درس، شمعی نیم سوخته در دست گرفته است و لبخند میزند و میگوید: بچه ها وقتی به این راحتی میشود از امتحان نمره قبولی گرفت، چرا این همه زحمت درس و تمرین و مطالعه را متحمل میشوید؟ یک شمع جادویی روشن کنید و در هر آزمون دشواری با خیال راحت شرکت کنید، بدون مطالعه و کتاب و استاد وتمرین و دردسرهای دیگر!
- استاد یعنی شما نذر را قبول ندارید؟ ما که با این همه گرفتاری نمیتوانیم تمرکز داشته باشیم و موقع امتحان مطالب را قاطی میکنیم میخواهیم با آرامش قلبی در امتحان شرکت کنیم.
- استاد ما درس میخوانیم اما چون میترسیم که نمرهمان از دیگران کمتر شود شمع روشن میکنیم که نمره بالاتری بگیریم.
استاد بازهم لبخند میزند و میگوید: دانشجویانی که شمع روشن نکردهاند اما در مطالعه و تمرین و پژوهش منظم بودهاند اگر نمرهشان از شما کمتر بشود منصفانه است؟ آیا عقل و هوشمندی و حافظه و نظم و زحمت و سخت کوشی و چشمپوشی از تفریحات و خوشیها برای کسب دانش، کمتر از این شمع ارزش دارد؟ آیا این تواناییها و استعدادها و نیروی جوانی که در وجود شماست نعمتهای خدا نیست؟ چگونه توقع دارید که بدون بهرهگیری از این همه نعمتها و سرمایههای خود و جایگزینی آن با کاری ساده مانند روشن کردن شمع به موفقیت برسید.
حداقل وقت نذرکردن بدانیم، کارهایی مانند دعا ونذر نه برای پیدا کردن راه میانبر و گریز از مسئولیت و زحمت است، بلکه برای یادآوری این اصل است که علت تمام موفقیتها و منشاء تمام تواناییها خداست. این است که باید در سختی و آسانی شکرگزار نعمتهای او باشیم.