.jpg)
تمرین وارونه؛ به دیگران کمک نکنیم!
در تمام سالهای کودکی ما را به کمک کردن به دیگران تشویق میکردند. در کتابهایمان از بچههایی که افراد مسن را از خیابان عبور میدادند با تحسینی رشک برانگیز یاد میکردند. در زندگی به بچههایی که همیشه آماده کمک کردن بودند مثل آدم بزرگها احترام میگذاشتند. همه و همه تلاش میکردند که این روحیه تعاون را در ما پرورش بدهند و اگرچه گاهی خود بزرگترها طور دیگری رفتار میکردند ولی اغلب ما طوری بار آمدهایم که از کمک کردن به دیگران و برداشتن بارهای کوچک و بزرگ آنها خوشحال میشویم. با اصرار از خانم میزبان میخواهیم که ظرفهایش را بشوییم، از همسایه میپرسیم آیا در بازار چیزی لازم ندارد و به دوستمان پیشنهاد میکنیم تحقیق درسیاش را ویرایش کنیم. شاید حالا که این عادت خوب در ما ثابت و پایدار شده است، وقت آن باشد که عادت دیگری را تمرین کنیم. عادتی درست در جهت مخالف.
تا به حال چند بار وعده کمک دادهایم و نتوانستهایم آن را به پایان ببریم؟ چند مقاله دوستمان را دیرتر از آنچه وعده کرده بودیم ویرایش کردهایم؟ چند بار ناچار شدهایم با خانم همسایه تماس بگیریم و بگوییم برخلاف وعده قبلی، نمیتوانیم کودکش را چند ساعتی نگه داریم؟ شاید پیش نیامده باشد. شاید به جای این اقرار دردناک و خجالتآور فقط به دنبال آدم دیگری بگردیم که بتواند مقاله را ویرایش کند یا از درس خواندن ِ شب امتحان بگذریم تا بتوانیم بچه همسایه را نگه داریم. شاید کیکی را که وعده داده بودیم خودمان بپزیم از قنادی بخریم تا بدقولی نکرده باشیم. هیچ فرقی نمیکند که در دقیقه نود یک راه حل اضطراری برای وفاداری به عهدمان پیدا کنیم یا این که پیدا نکنیم و ناچار شویم بابت آن عذرخواهی کنیم. در هر حال یک چیز ثابت است: ما در برآیند زمان و تواناییهایمان اشتباه کردهایم.
نباید بگذاریم عادت خوب آماده کمک بودن چشم و گوشمان را ببندد و ما را زیر بار تعهدهایی ببرد که به خوبی از پسشان برنمیآییم. نباید نیاندیشیده پیشنهاد کاری را بدهیم که ممکن است به پایان نبریم. باید تمرین کنیم که پیش از پیشنهاد کمک، یک لحظه در سکوت با خودمان مشورت کنیم و بپرسیم: «من میتوانم آن را بدون به زحمت انداختن خودم و دیگران به پایان ببرم؟» و اگر پاسخ «بله» نبود بدون عذاب وجدان از سخن گفتن خودداری کنیم. خیلی بهتر است که کمکهایمان کم و کامل باشند تا زیاد و نیمهتمام.