
به من بگویید چقدر خوبی!
به خودتان نگاه کنید و بگویید چقدر از ضعفها و ناتوانیهایتان آگاهید؟ اگر در یک موقعیت جدید قرار بگیرید تا کجا میتوانید عکسالعملهای خودتان را پیشبینی کنید؟ میدانید از پس کدام کارها بهتر برمیآیید؟ میتوانید میزان موفقیت خود را در یک فعالیت فرضی پیشبینی کنید؟ بیشتر مردم درست به اندازه شما خودشان را میشناسند و به ویژه به ضعفهایشان آگاهند. بنابراین کمتر کسی در این دنیا احتیاج فوری و ضروری دارد که دیگران مدام ضعفهایش را به رخش بکشند و نادرستی تصمیمهایش و عدم تناسب آنها با تواناییهایش را به یادش بیاورند. با این حال این کمکی است که همه ما آمادهایم در هر شرایطی به همدیگر بکنیم. اما از کمکهای ضروریتر غافلیم.
اگر به خودمان و گذشته خودمان نگاه کنیم میبینیم که کمتر درباره ضعفهایمان تردید داریم. به راحتی و بدون کمک دیگران میتوانیم تشخیص بدهیم که در چه کارهایی از دیگران بدتریم و استعداد چه چیزهایی را نداریم. آنچه دائم دربارهاش تردید میکنیم تواناییها و استعدادهاست. هر قدر هم نقاشیمان به چشم خودمان زیبا شده باشد، تا وقتی دیگران تحسینش نکنند احساس رضایت کامل نمیکنیم. هر قدر هم از کار خودمان راضی باشیم تا وقتی شخص دیگری رضایتمان را تایید نکند مطمئن نمیشویم. همیشه نگرانیم که مبادا محبتی که به خودمان داریم در قضاوتهایمان تاثیر بگذارد. پس چرا گاهی فرض میکنید بقیه مردم درست عکس این هستند؟ چرا خیال میکنیم به ما بیشتر برای درک اشتباهاتشان نیاز دارند تا دانستن نقاط قوتشان؟
حتی برای خودشیفتهترین و خودبینترین مردم همیشه کسانی هستند که عیبها و ضعفها را صریح یا به کنایه و اشاره نشان بدهند. نمایاندن ضعفهای دیگران به خودشان، حتا اگر واقعا لازم و ضروری باشد، مثل یک واجب کفایی است که به قدر کفایت و بلکه بیشتر از حد کفایت انجام شده. اگر واقعا نگران کمک به دوستانمان هستیم آن واجب کفایی دیگر را که بر زمین مانده انجام بدهیم: قوتها و قدرتهایشان را نشانشان بدهیم.